Ghalib Dehlavi: A Thousand Times Go Away, A Hundred Thousand Times Come Back

This is my favorite poem from Ghalib Dehlavi (d. 1869) sent to me today by my sister Amineh      Mahallati, Professor of Persian Language at Princeton:
ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
بهانه جوی مباش و ستیزه‌کار، بیا!
به یک دو شیوه ستم، دل نمیشود خرسند
به مرگ من که به سامان روزگار بیا
بهانه جوست در الزام مدّعی شوقت
یکی به رغم دل ناامیدوار بیا
هلاک شیوه غمگین مخواه مستان را
عنان گسسته تر از باد نوبهار بیا
ز ما گسستی و با دیگران گرو بستی
بیا که عهد وفا نیست استوار، بیا
وداع و وصل، جداگانه لذّتی دارد
هزار بار برو، صد هزار بار بیا!!!
تو طفل ساده دل و همنشین بدآموز است
جنازه گر نتوان دید، بر مزار بیا
فریب خورده نازم، چه ها نمیخواهم؟
یکی به پرسش جان امیدوار بیا
ز خوی تست نهاد شکیب نازک تر
بیا که دست و دلم میرود ز کار بیا
رواج صومعه هستی است، زینهار مرو
متاع میکده مستی است، هوشیار بیا
حصار عافیتی گر هوس کنی غالب
چو ما به حلقه رندان خاکسار بیا